خانه شعر

بهترین اشعار فارسی قدیم و جدید

اي نخستين بدر، هر شب ديدنت را دوست دارم

آسمان در آسمان تابيد نت را دوست دارم


اي خداي خاك !  وقتي ابرها را مي تكاني

از درختي مرده ، خرما چيدنت را دوست دارم


دست هايت را همان اندازه كه شمشير مي زد

وصله وقتي مي زند پيراهنت را دوست دارم


آه اي بر چاه ِ عدل ِ كوفه بوتيمار غمگين

گريه كن اين ترس ازخشكيدنت را دوست دارم


درد اگر بر شانه هايت بود مرهم مي نهادم

آه از آن درد ِ دگر، ناليدنت را دوست دارم


تو نه قرآن ، نه، سر فرزند را بر نيزه ديدي

حكم اگر اين است من جنگيدنت را دوست دارم


دست بر خون قبضه ي شمشير مي رقصي و دشمن

مي رمد بي سر و من رقصيدنت را دوست دارم


پیوندها
  • در این بلوک محتوایی وجود ندارد.
جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب